سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا از بنیانها و دکترینهای مختلفی که در طول دو قرن گذشته شکل گرفته تشکیل شده است.
برگرفته از اندیشههای الکساندر همیلتون، وزیر خزانه داری دولت جورج واشینگتن، نخستین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا اصول این مکتب عبارت است از:
اعتقاد به اصل تعادل قوا در اروپا (میان بریتانیا و فرانسه)
تأکید بر ارزشهای آمریکایی به جای منافع آمریکا در خارج از کشور
درونگرایی و نفی مداخله در امور خارجی (بهویژه در خارج از نیمکره غربی)
برگرفته از اندیشههای اندرو جکسون هفتمین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا (۱۸۳۷ – ۱۸۲۹)
اصول این مکتب عبارت است از:
برگرفته از اندیشههای توماس وودرو ویلسون بیست و هشتمین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا (۱۹۲۱ – ۱۹۱۳) که در اصول چهاردهگانه ویلسون به آن اشاره رفته است.
اصول این مکتب عبارتاند از:
برگرفته از نظرات جیمز مونرو پنجمین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا (۱۸۲۵ – ۱۸۱۷)
مقابله با مداخله اروپاییان در نیمکره غربی و نفی مداخله در مناقشات اروپایی
برگرفته از نظرات تئودور روزولت بیست و ششمین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا (۱۹۰۹ – ۱۹۰۱)
تأکید بر حق مداخله ایالات متحده آمریکا در نیمکره غربی با هدف حفاظت از منافع سیاسی و اقتصادی این کشور
برگرفته از نظرات هری اس ترومن سی و سومین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا (۱۹۵۳–۱۹۴۵)
حمایت از کشورهای یونان و ترکیه در مقابل خطر کمونیسم، نخستین نظریه مداخله جویانه در خارج از نیمکره غربی
برگرفته از نظرات دویث دیوید آیزنهاور سی و چهارمین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا (۱۹۶۱ – ۱۹۵۳)
سیاست خارجی آمریکا موضوع بحث بوده، در داخل و خارج تحسین و انتقاد برانگیخته. در ۲۰۱۹، نظر عمومی در ایالات متحده در خصوص درگیری آمریکا در امور جهانی دو دسته است. ۵۳٪ از آمریکاییان خواهان فعال بودن آمریکا در امور جهانی بودهاند، در حالی که ۴۶٪ از آمریکاییان خوهان درگیری کمتر در خارج هستند. درگیری آمریکا در اقتصاد جهانی از سوی مردم آمریکا مثبت تر تلقی شده و ۷۳٪ آن را «یک چیز خوب» میدانند.[۱]
در مجموع، جهان دیدگاه مثبتی به ایالات متحده دارد. بنیاد گروه اوراسیا گزارش داد که در سال ۲۰۲۱، ۸۵٪ از پاسخ دهندگان از ۱۰ کشور نظر مطلوبی نسبت به ایالات متحده داشتهاند و ۸۱٪ هژمونی آمریکا را به هژمونی چین ترجیح میدادهاند. آنان که دیدگاه نامطلوب نسبت به ایالات متحده داشتهاند بیش از همه
مداخله جویی، و بهطور مشخص جنگ در افغانستان، را به عنوان دلیل خود اعلام کردند. همچنین یافته شد که اعمال قدرت نرم دیدگاههای مطلوب را افزایش میداد در حالی که اعمال قدرت سخت دیدگاههای مطلوب را کاهش میداد. یافتهها نشان داد شهروندان برزیل، نیجریه و هند، دیدگاههای مطلوبی نسبت به آمریکا داشتند، در حالی که شهروندان چین و آلمان نظر کمتر مطلوبی نسبت به ایالات متحده داشتند.[۲]
نظرات بینالمللی نسبت به ایالات متحده اغلب با دولتهای مختلف این کشور عوض میشود. برای مثال در سال ۲۰۰۹ مردم فرانسه وقتی باراک اوباما (۷۵٪ مطلوبیت) جای رئیسجمهور جرج دابلیو بوش (۴۲٪) را گرفت نظر مطلوبی نسبت به ایالات متحده داشتند. پس از به قدرت رسیدن رئیسجمهور ترامپ، نظر مردم فرانسه دربارهٔ آمریکا از ۶۳٪ به ۴۶٪ سقوط کرد. این روندها در دیگر کشورهای اروپایی نیز دیده شدهاند.[۳]
مطالعات تجربی (مردمکشی را ببینید) دریافته اند که دموکراسیها، از جمله آمریکا، غیرنظامیان کمتری را نسبت به دیکتاتوریها کشتهاند.[۴][۵]
روزنامه نگاران و سازمانهای حقوق بشری منتقد حملات هوایی و قتلهای هدفمند توسط پهپاد رزمی به رهبری آمریکا بودهاند که در برخی موارد منجر به تلفات جانبی جمعیتهای غیرنظامی شدهاند.[۶][۷][۸] در اوایل سال ۲۰۱۷، آمریکا از سوی برخی دانشوران، کنشگران و منابع رسانه ای به خاطر ریختن ۲۶٬۱۷۱ بمب روی هفت کشور در طول سال ۲۰۱۶ با انتقاد مواجه شد: سوریه، عراق، افغانستان، لیبی، یمن، سومالی و پاکستان.[۹][۱۰][۱۱]
آمریکا بابت پشتیبانی از دیکتاتورهای راستگرا که بهطور سازمان یافته حقوق بشر را نقض کردهاند مورد انتقاد قرار گرفته، از جمله آگوستو پینوشه از شیلی،[۱۳] آلفردو اشتروسنر از پاراگوئه،[۱۴] افراین ریوس مونت از گواتمالا،[۱۵] خورخه رافائل ویدلا از آرژانتین،[۱۶] حسین حبری از چاد[۱۷][۱۸] یحیی خان از پاکستان[۱۹] و سوهارتو از اندونزی. منتقدان همچنین ایالات متحده را به تسهیل و حمایت از تروریسم دولتی در جنوب جهانی در جنگ سرد نظیر عملیات کندور، یک کارزار بینالمللی ترور سیاسی و ترور دولتی سازمان یافته از سوی دیکتاتوریهای نظامی راستگرا در مخروط جنوبی آمریکای جنوبی متهم میکنند.[۲۰][۲۱][۱۴][۲۲]
در خصوص حمایت از برخی دیکتاتوریهای ضد کمونیستی در جریان جنگ سرد، یک پاسخ این است که این کار به عنوان یک شر لازم دیده میشد، و آلترناتیوها دیکتاتوریهای حتی بدتر کمونیستی یا بنیادگرا بودند. دیوید شمیتس میگوید که این سیاست به منافع آمریکا کمک نکرد. مستبدان دوست در برابر اصلاحات لازم مقاومت کردند و مرکز سیاسی را نابود کردند (گرچه نه در کره جنوبی) در حالی که سیاست 'واقعگرایانه نازپروری دیکتاتورها در بین جمعیتها واکنش منفی برانگیخت و در حافظه طولانی ماند.[۲۳][۲۴]
آمریکا به خاطر پشتیبانی از مداخله نظامی به رهبری عربستان سعودی در جنگ داخلی یمن، که یک فاجعه انسانی، از جمله وبا در یمن و قحطی یمن را کلید زده، به بی اعتنایی به جرایم جنگی متهم شده.[۲۵][۲۶][۲۷]
نیل فرگوسن استدلال میکند که ایالات متحده به نادرستی بابت همه نقضهای حقوق بشر انجام شده توسط حکومتهای مورد حمایت آمریکا مورد سرزنش قرار میگیرد. فرگوسن مینویسد که توافق کلی ای وجود دارد که گواتمالا بدترین حکومت مورد حمایت آمریکا در جنگ سرد بوده، ولی نمیتوان بهطور معتبری آمریکا را به خاطر همه ۲۰۰ هزار مرگ تخمینی در جنگ داخلی طولانی گواتمالا سرزنش کرد.[۲۴] هیئت نظارت بر اطلاعات آمریکا مینویسد که کمک نظامی در دورههای طولانی به خاطر چنین نقض حقوق بشرهایی قطع شد که به آمریکا کمک کرد در سال ۱۹۹۳ یک کودتا را متوقف کند و تلاشهای برای بهبود رفتار نیروهای امنیتی صورت گرفت.[۲۸]
Operation Condor also had the covert support of the US government. Washington provided Condor with military intelligence and training, financial assistance, advanced computers, sophisticated tracking technology, and access to the continental telecommunications system housed in the Panama Canal Zone.